پروردگارا! هر چه بلای طبیعی و غیر طبیعیست ، بر ما نازل بفرما ، تا *ونمان پاره شود! بلانسبت هم ندارد!

لینک
جمعه ٦ دی ،۱۳۸٧ - باران

   حالشان را نداریم ، پس هستند . . .   

چند سال پیش مردم جو گیر بودند و برای خلیج فارس و سد سیوند خودشان را جر (با کسره ی ج) می دادند. حالا حتا اگر بیایند بگویند کل آثار باستانی (از نوع ملی) را خراب کردیم و هرچه پسوند "فارسی" است را به "عربی" تغییر داده ایم، مثل مات و مبهوت ها نگاهشان می کنیم بعد می گوییم : " پس شیرینیش کو؟ "

پ.ن: نمودید ما را!

لینک
چهارشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٧ - باران

   آهنگ می گذارم ، پس هستم . . .   

آدمی مورد تجاوز جنسی قرار بگیرد، ولی به وبلاگی نرود که نداند از کجا باید موسیقی اش را قطع کرد!

پ.ن: خداوند عنایت فرماید ، ما در هیچ نشریه ای مشغول به کار نشویم ! وگرنه با این شیوه ی نویسندگی ... تخته ساز ها زنده باشند!

لینک
چهارشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٧ - باران

   TEY می کشم ، پس هستم . . .   

 

مولانا جلال الدین بلخی ، در جایی می فرماید:

 

از دُمب خرم ، دُمب خرم ، جارو می سازم

می رم سوپور می شم به خودم می نازم

  

پ.ن: حالا ما هم مثل مولانا به بن بست فلسفی رسیده ایم!

لینک
سه‌شنبه ٥ آذر ،۱۳۸٧ - باران

   آرزو می کنم ، پس هستم (هله هله هله از اول ...) (یا نوستالژیای تیترهای قدیم)   

آنقدر خندیدیم ، که دنیا ، نه تنها به خودمان ، بلکه به ریش و ریشه و هیکل و وجودمان، خندید! آن هم از نوع قاه قاه اش!

 

پ.ن: به قول فلانی ، آرزو کردیم ببارَد ، بارید! اما کلنگ و آجر و دسته بیل!

 

 

 

لینک
شنبه ٢ آذر ،۱۳۸٧ - باران

   زمانی برای ما   

و لعنتی نمی رسد ، این زمانی که قرار بود برای ما باشد. و لعنتی نمی آید ، روزی که قرار بود در آغوشم بکشی و باز بخوانی مرا ، تا موسیقی از نفس بیفتد ، دنیا رنگ گیرد و کابوس های شبانه ام بروند، بروند ، بروند و کوچه ی پشتی با این تنهایی ابدی اش ، باز رونق بگیرد. من مانده ام و نعش تو که نمی دانم در کجا به خاک سپرده اندت! من مانده ام و این حس قریب که برایت روی دیوار چه بنویسم، تا خدا را بگریانم و باز ...

لینک
چهارشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٧ - باران

   تا همیشه ، تا ابد   

اینجا ، کوچه ی پشتی ست. با دیوارهایی پر از نوشته ، با تیرهای چراغ برق  ِ بارانی، با صدای رعد و برق. سال ها از عبور تنها و آخرین عابر ِ این کوچه می گذرد و هنوز کسی پا به اینجا نگذاشته.

اینجا ، همچنان کوچه ی پشتی ست. کوچه ی موسیقی و درد. کوچه ی نوستالژیایی به وسعت تمامی دردهای تاریخ بشر. به وسعت تمامی نداشته ها. به وسعت من.

من اینجا تا ابد خواهم ماند. خواهم پوسید تا ذره ذره ی وجودم روی نوشته های قدیمی ِ دیوار بنویسد:

" کوچه ی پشتی، تا همیشه "

لینک
دوشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٧ - باران